تبليغاتX
سونات پاییزی -

سونات پاییزی

 

                                           در زندگی زخم هایی هست.....

 

(نگاهی به فیلم کفاره ساخته ی جو رایت) 

 

 

در دقایق ابتدایی فیلم ،براونی  پس از آنکه سیسیلیا و رابی را از پشت شیشه ها و بی آنکه صدایشان را بشنود می بیند ،رهسپار باغ زیبایشان می شود، از دالان تو در تو و رو یایی باغ عبور می کند  تا به خلوت خود پناه برده و با در آمیختن قوه ی تخیل و تصویری که دیده داستانی سر هم کند .این شاید بزرگترین تفاوت رابی و براونی است.دسته ای از آدم ها مانند براونی می توانند با ادغام گوشه ای از واقعیات زندگی و تخیل بی حدشان داستانی خلق کنند و عده ای هم مانند رابی ساده دل و مهربان حتی قدرت نوشتن یک نامه ی چند خطی و ابراز علاقه ی ساده به محبوب  برایشان کاری بس دشوار و سخت است.اینگونه است که آدم هایی مانند براونی گاه با همان قدرت خارق العاده ای که در اختیار دارند می توانند زندگی اطرافیانشان را دستخوش تغییراتی تلخ و شیرین کنند ،براونی از آن دالان رویایی می گذرد تا تقدیر تلخی برای خواهرش رقم زند .

رابی ،براونی کوچک و حساس را از عمق آب های  خروشان رودخانه نجات می دهد تا احساسی بچه گانه (شبیه همان احساسی که بسیاری از ما در آن سن و سال نسبت به پسرهای جوان داشتیم!)شکل گرفته و براونی تقدیری رقم زند که  سالها بعد خواهرش سیسیلیا تنها و بی پناه در عمق آبهای سرد و آلوده مدفون شود  و معشوقه اش نیز در مکانی دورتر و کثیف تر از او در حالی چشم به رویایی محقق نشده دوخته ،بمیرد.با این حال  همان گونه که گفتم امثال براونی می توانند تقدیر اطرافیان را به گونه ای تراژیک و یا بالعکس با  پایانی خوش رقم زنند،پس وی می تواند رویایی محقق نشده ی خواهر و معشوقش را اگر نه در زمان حیاتشان که پس از مرگ به آنها باز گرداند.هر چند که در این میان نباید منکر غذابی شد که خود خالق از تقدیری که برای مخلوقانش رقم زده  می برد.صدای تند و ممتد شاسی های ماشین تحریر در لحظات بحرانی ماجرا ،در مواقعی که می توانست سرنوشت به گونه ای دیگر رقم بخورد نشان دهنده ی عمق غذابی است که نویسنده می کشد و تداعی گر این جمله ی کلیشه ای و پر حسرت :کاش زمان به عقب باز می گشت تا من بتوانم جبران کنم....کاش...

 

 

 

 

                                                 

1.جو رایت و باز هم اقتباس ادبی:

در جایی خواندم رایت خود را طرفدار سر سخت رئالیسم بریتانیایی می داند.با این اوصاف انتخاب رمان محبوب و مشهور یان مک ایوان پس از غرور و تعصب آستین ،در راستای همان دغدغه ی همیشگی   رایت است.کفاره یک درام حماسی عاشقانه ی عظیم است!که رایت در نمایش هر کدام از وجوه آن ،قدرت هدایت و خلاقیت خود را به رخ کشیده ونشان می دهد موفقیت غرور و تعصب به هیچ وجه اتفاقی نبوده است.

هر چند که تقریباً در تمامی نقد ها برای نمایش تبحر کارگردانی رایت به صحنه ی مشهور دانکرک(رویارویی سربازان و مردم عادی در نزدیکی ساحل و شهر بازی)اشاره شده و این نمای طولانی بدون قطع را با آن تعداد سیاهی لشگر و لوکیشن عظیمش نشاندهنده ی تبحر رایت می دانند،به عقیده ی من قدرت خلاقیت رایت نه در این صحنه که بیشتر و پیشتر در نیمه ابتدایی فیلم خود را نشان می دهد.در گرد همایی خانواده ی اشرافی تالیس در یک روستای دور افتاده در اوایل دهه ی سی.بازی های فوق العاده ی بازیگران ،صداگذاری عالی ، موسیقی بی نظیر و اشراف کامل کارگردان به نوع زندگی و روابط خانواده های اشرافی بریتانیایی آن دوره به علاوه ی شیوه ی خلاقانه ی که برای روایت (نمایش دو واقعه ی حیاتی و سر نوشت ساز در زندگی هر سه شخصیت اصلی از دو منظر)بکار برده شده،خود را نشان می دهد.متاسفانه نیمه دوم فیلم به زیبایی و پختگی نیمه ی ابتدایی نیست و به یمن سکانس مشهوری که پیشتر بدان اشاره شد سرپا می ماند.ریتم فیلم در بعضی صحنه ها کند و کشدار است و سرنوشت قهرمانان در صحنه ی وداع شور انگیز سیسیلیا و رابی (سیسیلیا سوار بر اتوبوس قرمز رنگ از معشوق عازم جبهه اش خداحافظی می کند و دور و دور تر می شود و ما می دانیم که بازگشتی در کار نیست)در اواسط فیلم پایان آن را لو می هد.اگر رایت انرژی و دقتی همپای نیمه ی ابتدایی فیلم را برای نیمه ی دوم و صحنه های جنگ می گذاشت ،بی شک می شد تاوان را یک شاهکار خواند.

با این حال فیلم در سر و شکل کنونی هم یک موفقیت تمام عیار برای کارگردان بسیار جوانش است و افسوس و حیرت از اینکه  در بخش نامزد های دریافت جایزه ی بهترین کارگردانی اسکار نامی از رایت نیست!

 

2..موسیقی:شک نکنید که لیاقت مجسمه ی زرین اسکار را دارد.

موسیقی ماریانلی با آن اوج و فرود های عالی و آن ترکیب بی نظیر صدای شاسی های ماشین تحریر با نوای پیانو که به شدت در خدمت مضمون اصلی اثر است از همان دقایق ابتدایی فیلم میخکوبمان می کند.اوج گرفتن صدای شاسی های ماشین تحریر در لحظات کلیدی ماجرا که نقشی سر نوشت ساز در وضعیت سه کاراکتر اصلی فیلم دارد در نیمه ی ابتدایی وهمراهی  نوای مسحور کننده ی پیانودر لحظات تنهایی سه کاراکتر اصلی در نیمه ی دوم فیلم یک تنه ارزش آن  را یکی دو ستاره ارتقا می دهد.علی رغم آنکه برایم انتخاب بهترین موسیقی از میان کار عالی بلترامی در 3:10 به یوما ،آلبرتو ایگلسیاس برای بادبادک باز و ماریانلی برای کفاره مشکل بود ،به موسیقی عالی فیلم جو رایت رای می دهم .هنگامی که در لحظات پایانی فیلم  به چهره ی ونسا ردگریو که به ما زل زده نگاه می کنید به صحنه ی فوق العاده ای ابتدای فیلم و آن موسیقی عالی که براونی را همراهی می کند باندیشید .

 

 

3.بازی ها :برگ برنده ی فیلم بازی (رومولا گارای )است.بازیگری که ایفاگر نقش براونی 18 ساله است. بازی هر سه بازیگر نقش براونی ،سایرس رونان (به روال سالهای اخیر باز هم شاهد بازی  حیرت انگیز از یک کودک در فیلم سینمایی هستیم و حال پس از کیشا کسل هیوز و ابیگل برسلین  اینبار نوبت اوست)،رومولا گارای و ونسا ردگریو(علی رغم حضور کوتاه مدتش مثل همیشه تاثیر گذار است)بی نقص و عالی است .با این حال رومولا با سکوت ها ی آزار دهنده و ارتعاش صدا و چشم های غمگینش به زیبایی هر چه تمام تر درون  متلاطم براونی و عذابی که می کشد را انعکاس می دهد.جیمز مک اوی نیز که با نارنیا و آخرین پادشاه اسکاتلند به سینمادوستان معرفی شد ،پس از ایفای نقش تام لفروی در جین شدن ،دراین  فیلم همبازی کایرا نایتلی است و زوج بسیار موفقی را با وی تشکیل می دهد. کاملاً مشخص است نقش مثبت و منفعل رابی روی کاغذ آنچنان جای کار نداشته و این حضور قدرتمند مک اوی است که نقش را پر رنگ میکند .بازی مک اوی خصوصاً در تمام سکانس های مربوط به جنگ و در صحنه ی رو یارویی دوباره با سیسیلیا عالی است.کایرا نایلی  خوب است اما نه به اندازه ی غرور و تعصب.علی رغم حضور مقتدرش به نقش دختر بزرگ یک خانواده ی اشرافی که همه چیزش را در راه وصال معشوق فدا می کند ،به اندازه الیزابت غرور و تعصب  قوی نیست.جالب آنکه  ابتدا قرار بوده نایتلی نقش براونی را بازی کند .

علی رغم پیش بینی منتقدین مبنی بر نامزد شدن نایتلی و مک اوی برای اسکار هیچ کدام از این دو بازیگر شایسته ی  نامزد شدن نبودند که این در مورد مک اوی ،بی انصافی است.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 20:38 توسط مهتاب |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

يادداشت حميده بانو عنقا؛ همسر اكبر رادي
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

فروردین 1387

اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386


نویسندگان

مریم

مهتاب


پیوندها

ايران تئاتر
سينماي ما
باران تلخ
arte
مهر هفتم


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS