|
فکر نمی کردم آخرین روزهای سال٬ تا این حد برایم شوک آور باشد... شوک آور و ناامید کننده...
"هفت" لغو امتیاز شد.... یاد روزهایی افتادم که " گزارش فیلم" ٬ مجله ی محبوب آن سال های من ٬ به همین سرنوشت دچار شد٬با این تفاوت که شاید در مورد "گزارش فیلم" زیاد دور از ذهن نبود.اما این بار... هر چه فکر می کنم به جایی نمی رسم! در این سال ها و به خصوص در چند ماه اخیر٬با افت کیفی محسوس مجله هایی مثل "فیلم" و "فیلم نگار" مجله ی "هفت" به وضوح توانسته بود مخاطبان بیشتری جذب کند٬ چه از لحاظ محتوا٬ چه از نظر گرافیک و... و حالا نامش به عنوان یک مجله ی لغو امتیاز شده در کنار هشت مجله ای قرار گرفته که فرسنگ ها با آن ها فاصله دارد! "هفت" حتی با" دنیای تصویر "هم که مجله ای هم سنخ آن است ٬ قابل مقایسه نبود چه برسد به مجله ی "صبح زندگی"! جالب است خبر لغو امتیاز این مجلات زمانی اعلام شد که مردم عزیز و البته هنرمندان و اهل قلم ٬ درست یکی دو روز قبل از آن٬ عزم راسخ و اراده ی ملی(!) شان را ثابت کرده بودند٬ و درست زمانی که همه در تکاپوی استقبال از سال نو هستند....فکر بدی هم نبوده! اینطوری این قضیه٬ خیلی زودتر از موارد مشابه به دست فراموشی سپرده می شود و تنها خاطره ای از آن می ماند و فقط ما می مانیم و نوشتن چند خط به بهانه ی افسوس و اعتراضی که حتی به گوش خودمان هم نمی رسد... آقای احمد طالبی نژاد٬ که از معدود منتقدان با تدبیری است که می شناسم و مورد علاقه و احترام من هستند ٬خبر از تنظیم شکایت نامه ای داده اند که قرار است به هیئت نظارت بر مطبوعات فرستاده شود....آقای طالبی نژاد؟! به کجا می خواهید شکایت کنید؟!! دیگر مجله ای نمانده که سر هر ماه بی صبرانه منتظرش باشم و ای کاش حد اقل دلیلش را می دانستم... و ای کاش در سال جدید جواب سوال های بی پاسخم را بیابم٬ جواب نمی دانم های مکرر. .. + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 21:18 توسط مریم |
"آواز گنجشك ها" ساخته فيلمساز ايراني مجيد مجيدي زندگي و جهان بيني يك گاركر ساده را در ايران امروز با حال و هوايي شاعرانه به تصوير مي كشد. فيلم با رقص شترمرغ هاي گردن كشيده آغاز مي شود.تصويري بديع و سرشار از ظرافت كه نه تنها شخيت اصلي را در فيلم مسحور مي كند بلكه تماشگران برلين را نيز مجذوب خود كرد. اين تصوير دلبستگي كريم ميان سال را به طبيعتي نشان مي دهد كه او را احاطه كرده و زندگي اش با آن سازگار شده است. رضا ناجي موشكافانه و با علاقه نقشي را ايفا مي كند كه نماينده ي تمام عيار طبقه ي كارگر ايراني و شرايط زندگي آنهاست. كريم هنگامي كه درمي يابد سمعك دخترش از كار افتاده است تمام تلاش اش را براي تهيه آن قبل از امتحانات فرزندش به كار مي گيرد تا نبود آن آينده ي دختر را خدشه دار نكند. اما از بخت بد كارش را از دست مي دهد چراكه مسئول فرار يكي از شتر مرغ ها شناخته مي شود. مجيدي اين بار نيز مانند فيلم قبلي و كانديد اسكارش " بچه هاي آسمان" دغدغه هاي مردم فرودست را كانون توجهش قرار داده است. در اينجا او به خصوص روي كودكاني تاكيد مي كند كه بر خلاف بزرگسالاني كه درگير دنيايي بي رحم هستند رؤياهايشان را فراموش نكرده اند. پسر كريم در آرزوي پرورش ماهي هاي قرمز در آب انبار براي ميليونر شدن است. سادگي رؤياي او و سماجتش در تحقق اين رؤيا آن روي سكه ي احساسات پدري است كه بتدريج گرفتار مبارزه براي ادامه ي زندگي مي شود. بر خلاف نئو رئاليسم ايتاليايي كه در آن ناكامي هاي طبقه كارگر روستايي به تصوير كشيده مي شد در اين فيلم دنيايي پر از سياهي و شكست وجود ندارد بلكه مجيدي تلاش مي كند با كمك نيروي خيال. طبقات اجتماعي را با هم آشتي دهد در حاليكه آسيب پذيري اين در كنار هم زيستن را به طريقي شاعرانه بيان مي كند. آسيبي كه به دليل ازخودبيگانگي فردي در جامعه اي كه در نبردي دائمي براي بقاست بوجود مي آيد. همه براي زندگي به يكديگر وابسته هستيم. پس انزوا و فردگرايي مانع بقا و ماندگاري است. وآنچه كه مجيدي در اين فيلم تصوير مي كند واقعيت طبيعت است. فرار گريزناپذير كريم در صحنه اي كه با مسافري درگيري لفظي پيدا مي كند براي او فرصتي فراهم مي آورد كه همه چيز را از صفر شروع كرده و ارزش هاي بنيادين زندگي را بار ديگر كشف كند. كريم هنگامي كه در خانه بستري مي شود به آنچه كه موجب حفظ و بقاي زندگي است پي مي برد: اتحاد ديگران و شكوه زندگي روزمره. منبع: arte.tv Martin Rosefeldt + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 20:40 توسط مریم |
(یادداشتی بر فیلم "دوازده" ساخته نیکیتا میخالکف)
"دوازده"٬ ساخته میخالکف٬فیلمنامه سرراستی دارد.دوازده نفر با عوالم و تصورات متفاوت در مقام هیئت منصفه ای قرار می گیرند که باید گناهکاری یا بی گناهی پسری نوجوان را که متهم به قتل پدرخوانده اش شده است٬اثبات کنند.میخالکف در این فیلم تقریبا ازمشخصات سینمای روسیه دور شده وبه موضوعی انسانی و جهان شمول می پردازد وآنچه که داستان فیلم را به درامی پر تعلیق بدل می کند٬ کنار هم نهادن آدم هایی است که هر یک در دنیای خود سیر می کنند اما در انتها همگی ناچارند بر سر موضوع مرگ و زندگی یک انسان به توافق برسند. نکته ای که در ابتدای فیلم جلب نظر می کند٬برگزار شدن جلسه ی هیئت منصفه در یک سالن ورزشی است.گویی این دوازده نفر اعضای تیمی را تشکیل می دهند که قرار است یک بازی را در این سالن شروع کنند٬بازی که ابتدا توسط یک نفر آغاز می شود٬کسی که تلاش می کند بر بقیه پیروز شود و بتدریج و با تدبیر٬ موفق می شود بقیه اعضا را نیز با خود همراه کند. میخالکف٬ با گرد هم آوردن این آدم ها٬ جامعه ای کوچک را به تصویر می کشد که قابل تعمیم به همه ی جوامع است.جامعه ای که انسان ها در آن ٬همه چیز را ابتدا ساده انگاشته و پیروی کورکورانه را به تامل و تصمیم گیری ترجیح می دهند٬اما در این میان یک نفر به عنوان معترض بر می خیزد و دیگران را وا می دارد تا در باره ی تصمیم خود اندکی فکر کنند. هر چند این تامل و تصمیم گیری های چندباره٬ در فیلم آمیخته به طنز میخالکف٬ برای هر یک ازاین آدم ها جنبه ی شخصی داشته و هریک با توجه به انگیزه و احساسی شخصی تصمیم خود را عوض می کنند ٬اما همین امر٬ آنها را به حرکت واداشته تا جایی که خود برای پیدا کردن مدرکی که بی گناهی پسر را اثبات کند٬ دست به کار می شوند. میخالکف با صحنه های فلاش بکی که در لابه لای این گفتگوها٬بحث ها وتصمیم ها گنجانده٬ مخاطب را نیز وارد بازی می کند و از او می خواهد خود به قضاوت بنشیند. صحنه هایی که چگونگی زندگی فلاکت بار این نوجوان را در کودکی و در بحبوحه ی جنگ نشان می دهد و اینکه چگونه توسط افسر ارتشی که اکنون او را به قتلش متهم کرده اند٬ به فرزندخواندگی پذیرفته شده است. و اینگونه مخاطب ٬عضوی است که در کنار این دوازده نفر بدنبال دلایل خود برای اثبات گناهکاری یا بی گناهی این پسر نو جوان می گردد. علاوه بر تعلیقی که در جلسه ی هیئت منصفه و بر فضای میان آنها حاکم است٬در میان صحنه های فلاش بک نیز این تعلیق به خوبی احساس می شود٬چرا که گاهی این صحنه ها برای مخاطب شک برانگیز بوده٬ طوری که وی نوجوان را گناهکار تشخیص می دهد و گاهی بر عکس٬ یقین می یابد که او بی گناه است. این صحنه ها علاوه بر اینکه به ریتم فیلم کمک کرده و آن را از یکنواختی در می آورد٬ به مخاطب نیز فرصت می دهد تا خود قضاوت کند. و در انتها این عناصر طوری کنار هم چیده شده اند که مخاطب با رای هیئت منصفه همراه می شود. میخالکف که با فیلم مشهورش "سوخته از آفتاب" پس از ناکام ماندن در فستیوال فیلم کن٬ در سال ۱۹۹۴ توانست اسکار بهترین فیلم خارجی سال را از آن خود کند٬ امسال نیز با فیلم "دوازده" در همین رشته٬ کاندید جایزه ی اسکار است. و این فیلم تمام شاخصه های یک فیلم اسکاری را به خوبی داراست. باید منتظر ماند و دید آیا او این بار هم موفق می شود این جایزه را تصاحب کند؟! + نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 23:25 توسط مریم |
(یادداشتی بر فیلم "به همین سادگی" ساخته رضا میر کریمی)
به همین سادگی٬ همانطور که از نامش پیداست فیلمی است ساده در باره ی یک روز معمولی از زندگی یک زن . رضا میر کریمی این بار قدم به دنیایی متفاوت گذاشته و مخاطب را وارد دنیای زنی می کند که نمونه اش کم نیست. این بار قرار نیست با دنیایی شگفت انگیز و پر از اوج و فرود روبرو شویم بلکه شاهد زندگی زنی از طبقه متوسط هستیم که خیلی خوب به تصویر کشیده شده است. در این فیلم روزمرگی٬ سادگی٬تنهایی یک زن خانه دار ایرانی چنان روان وبا ظرافت تصویر شده که مخاطب را به راحتی با خود همراه می کند و علیرغم داشتن چنین موضوعی ٬ریتم فیلمنامه که در آثاری از این دست مهمترین رکن محسوب می شود٬ درست و مناسب بوده و موجب کسالت مخا طب نمی شود . پیداست میر کریمی با این فیلم به بخشی از دغدغه های احساسی اش پاسخ گفته که در همراهی مخاطب نیز موفق بوده است. فیلمنامه به لحاظ پرداختن به این موضوع خاص٬ چنان ماهرانه نگاشته شده و به جزئیات چنان دقیق پرداخته شده که گویی توسط یک زن نوشته شده است. طاهره٬ به عنوان زنی خانه دار٬ به کارهای خانه می رسد٬ به همسایه اش کمک می کند و رفتاری مادرانه با بچه هایش دارد اما به رغم سادگی زندگی اش ٬از لحاظ درونی پر از تلاطم و پیچیدگی و بحران است.شاید دنیای طاهره٬دنیایی است که هر کدام از ما در دوره ای از زندگی با آن مواجه می شویم٬ گرفتار شدن در دایره ی تنهایی و روزمرگی که رهایی از آن آسان نیست. بنابراین٬ این روزمرگی شامل همه ی آدم هاست. انتخاب مناسب هنگامه قاضیان برای نقش طاهره به خاطر بازی خوب وچهره و میمیک غم بار او از نکات مثبت فیلم بوده و بخش عمده ای از به بار نشستن فیلمنامه مدیون بازی خوب اوست و درون گرایی و تنش های درونی طاهره را به حد معقول تصویر می کند. شاید بی ربط نباشد اگر بگویم با دیدن "به همین سادگی" ٬اپیزود زندگی لورا براون در فیلم ساعت ها (با بازی جولین مور)برایم تداعی شد. در ساعت ها لورا زنی خانه دار و به ظاهر خوشبخت از طبقه ی متوسط است که دچار روزمرگی شده و در نتیجه ی یک کشمکش و بحران عمیق درونی تصمیم به ترک خانه می گیرد تا خود کشی کند. طاهره بسیار شبیه لوراست.هر دو زن از طبقه متوسط بوده و ویژگی های مشترکی دارند و با وجود تفاوت فرهنگی و حتی زمانی٬ دغدغه های درونی و تنهایی این دو زن چنان به هم نزدیک است که شاید بتوان نام آن را یک تاثیرپذیری از سوی میر کریمی دانست.طاهره نیز در آستانه ترک خانه است اما صبوری٬ تعهد و یا شاید نوعی عادت به وضع موجود او را به ماندن و تحمل وا می دارد. ارتباط طاهره با فرزندانش٬با همسایه ها٬با معلم شعرش٬ با همسرش و حتی با آدم هایی که نمی شناسد به نوعی بعدی از شخصیت او را آشکار می کند. میر کریمی با پرداختن به جزئیات و نشانه های بصری که هرکدام را می توان سمبل یک احساس درونی دانست٬بر تاثیر این فضا می افزاید و جسارتش را در پرداختن به چنین موضوع ساده ای با تسلط تکنیکی اش بیان می کند. هر چند هنوز سینمای ما به چنین فیلم هایی عادت ندارد و کافی است تا المان هایی نظیر تنهایی و درون گرایی و ساختار ساده در یک فیلم وجود داشته باشد تا به آن انگ جشنواره ای بودن یا کپی ناشیانه از فیلم هایی از این دست بزنند. اما فیلم میر کریمی نه تنها کپی یا تقلید از فیلمی نیست بلکه نمونه ی قابل تقدیر یک فیلم ساده است. + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 22:21 توسط مریم |
از زماني که من و مهتاب تصميم گرفتيم اين وبلاگ رو راه بندازيم چند ماه مي گذره. اولش فقط حرف بود
بعدش هم تبديل شد به يک وبلاگ خالي! فيلم و کتاب وموسيقي جديدي نبود که به دستمون رسيده باشه و ما با آب و تاب درباره اش حرف زده باشيم و نگفته باشيم: بايد درباره اش تو وبلاگ بنويسيم! و بعد...اونقدر سرمون شلوغ مي شد که وقتي براي اين سونات پاييزي باقي نمي موند! اين چند روز اما هر دو براي نوشتن وقت گذاشتيم. براي نوشتن مطلبي که از تمام شيفتگي هامون مهمتر بود... ***** هفتمين روز زمستون براي ما از هر روز ديگه اي سردتر بود... شب قبلش قرار گذاشتيم که ساعت ۹ صبح جلوي تالار وحدت باشيم. بوديم...چند دقيقه هم زودتر. عده اي از اهالي تئاتر به دور پيکر استاد اکبر رادي حلقه زده بودند.محمد رحمانيان٬مهتاب نصيرپور٬حميد امجد٬ محمد چرمشير٬ايوب آقاخاني٬نادر برهاني مرند و... جمعي پر از سکوت و اندوه با بغض هاي فروخورده...انتظار داشتم جمعيتي چندين برابر جمع حاضر ببينم اما حضور همين چهره هاي آشنا دلگرمم کرد و اميد داشتم تا پايان مراسم خيلي از بزرگان ديگر را در اين جمع مصيبت ديده ببينم. ايرج راد مراسم را شروع کرد.خيلي کوتاه و کمي قابل پيش بيني سخن گفت. و بعد نماينده وزارت ارشاد و علي نصيريان چند کلمه اي صحبت کردند. در آخر هم صدرالدين شجره که سيل اشک امانش نداد و نتوانست بيشتراز چند کلمه صحبت کند و...تمام شد! تجمع اهالي تئاتر براي وداع با بزرگترين نمايشنامه نويس چند دهه اخير ايران فقط ۱۵ دقيقه بود... قطعا منظورم برپايي مراسم چند ساعته سخنراني در سوگ هنرمندي که درزمان حياتش مظلومانه زيست و قدر نديد ٬ نيست. و شخصا از برگزاري انواع مراسم ـ به اصطلاح ـ بزرگداشت بعد از درگذشت هنرمندان و نويسندگان ـ که نمونه اش رو در سالها و ماههاي اخير کم نديديم ـ بيزارم. ولي معتقدم بودند کساني که لازم بود در اين مراسم چند کلمه اي صحبت کنند. گذشته ازاين تا آخرين لحظه ي حرکت جمع به سوي قطعه هنرمندان اميدوار بودم به انبوه شدن جمعيت. اما... مراسم کم رونق بود و در سطحي بسيار پايين تر از ارزش و منزلت استاد... جاي خالي بسياري از بزرگان حس مي شد. بازيگراني که سالها به آثارش جان دادند يا ديگراني که نام رادي رو دوباره بر سر زبان ها انداختند...خبر وداع او با تلفن و sms به گوش همه رسيد واين ابتدا و بيش از هر چيزي اهالي تئاتر رو خشمگين کرد از اين همه بي اعتنايي رسانه ها... و انتظار مي رفت حداقل با حضور گسترده در اين مراسم اعتراضشون رو بيان کنند. فقط آه مي کشم و از اندوه و افسوس سرشارم... افسوس مي خورم که در زمانه اي زندگي کردم که هم عصر بزرگترين درام نويس دورانم بودم و از شنيدن و آموختن دانش و تجربياتش محروم. و افسوس از اينکه تنها٬ شاهد زندگي و وداع مظلومانه اش بودم... تمام وجودم بغض شده. اين بغض تا مدت ها در ما مي ماند... + نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386 22:43 توسط مریم |
|
| ||||||