تبليغاتX
سونات پاییزی

سونات پاییزی

"آواز گنجشك ها" ساخته فيلمساز ايراني مجيد مجيدي زندگي و جهان بيني يك گاركر ساده را در ايران امروز با حال و هوايي شاعرانه به تصوير مي كشد.

فيلم با رقص شترمرغ هاي گردن كشيده آغاز مي شود.تصويري بديع و سرشار از ظرافت كه نه تنها شخيت اصلي را در فيلم مسحور مي كند بلكه تماشگران برلين را نيز مجذوب خود كرد. اين تصوير دلبستگي كريم ميان سال را به طبيعتي نشان مي دهد كه او را احاطه كرده و زندگي اش با آن سازگار شده است. رضا ناجي موشكافانه و با علاقه نقشي را ايفا مي كند كه نماينده ي تمام عيار طبقه ي كارگر ايراني و شرايط زندگي آنهاست.

كريم هنگامي كه درمي يابد سمعك دخترش از كار افتاده است تمام تلاش اش را براي تهيه آن قبل از امتحانات فرزندش به كار مي گيرد تا نبود آن آينده ي دختر را خدشه دار نكند. اما از بخت بد كارش را از دست مي دهد چراكه مسئول فرار يكي از شتر مرغ ها شناخته مي شود.

مجيدي اين بار نيز مانند فيلم قبلي و كانديد اسكارش " بچه هاي آسمان"  دغدغه هاي مردم فرودست را كانون توجهش قرار داده است. در اينجا او به خصوص روي كودكاني تاكيد مي كند كه بر خلاف بزرگسالاني كه درگير دنيايي بي رحم هستند رؤياهايشان را فراموش نكرده اند. پسر كريم در آرزوي پرورش ماهي هاي قرمز در آب انبار براي ميليونر شدن است. سادگي رؤياي او و سماجتش در تحقق اين رؤيا  آن روي سكه ي احساسات پدري است كه بتدريج گرفتار مبارزه براي ادامه ي زندگي مي شود.

بر خلاف نئو رئاليسم ايتاليايي كه در آن ناكامي هاي طبقه كارگر روستايي به تصوير كشيده مي شد در اين فيلم دنيايي پر از سياهي و شكست وجود ندارد بلكه مجيدي تلاش مي كند با كمك نيروي خيال. طبقات اجتماعي را با هم آشتي دهد در حاليكه آسيب پذيري اين در كنار هم زيستن را به طريقي شاعرانه بيان مي كند. آسيبي كه به دليل ازخودبيگانگي فردي در جامعه اي كه در نبردي دائمي براي بقاست بوجود مي آيد. همه براي زندگي به يكديگر وابسته هستيم. پس انزوا و فردگرايي مانع بقا و ماندگاري است. وآنچه كه مجيدي در اين فيلم تصوير مي كند واقعيت طبيعت است.

فرار گريزناپذير كريم در صحنه اي كه با مسافري درگيري لفظي پيدا مي كند براي او فرصتي فراهم مي آورد كه همه چيز را از صفر شروع كرده و ارزش هاي بنيادين زندگي را بار ديگر كشف كند. كريم هنگامي كه در خانه بستري مي شود به آنچه كه موجب حفظ و بقاي زندگي است پي مي برد: اتحاد ديگران و شكوه زندگي روزمره.

 

 منبع: arte.tv

Martin Rosefeldt

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 20:40 توسط مریم |


(یادداشتی بر فیلم "دوازده" ساخته نیکیتا میخالکف)

"دوازده"٬ ساخته میخالکف٬فیلمنامه سرراستی دارد.دوازده نفر با عوالم و تصورات متفاوت در مقام هیئت منصفه ای قرار می گیرند که باید گناهکاری یا بی گناهی پسری نوجوان را که متهم به قتل پدرخوانده اش شده است٬اثبات کنند.میخالکف در این فیلم تقریبا ازمشخصات سینمای روسیه دور شده وبه موضوعی انسانی و جهان شمول می پردازد وآنچه که داستان فیلم را به درامی پر تعلیق بدل می کند٬ کنار هم نهادن آدم هایی است که هر یک در دنیای  خود سیر می کنند اما در انتها همگی ناچارند بر سر موضوع مرگ و زندگی یک انسان به توافق برسند.

نکته ای که در ابتدای فیلم جلب نظر می کند٬برگزار شدن جلسه ی هیئت منصفه در یک سالن ورزشی است.گویی این دوازده نفر اعضای تیمی را تشکیل می دهند که قرار است یک بازی را در این سالن شروع کنند٬بازی که ابتدا توسط یک نفر آغاز می شود٬کسی که تلاش می کند بر بقیه پیروز شود و بتدریج و با تدبیر٬ موفق می شود بقیه اعضا را نیز با خود همراه کند.

میخالکف٬ با گرد هم آوردن این آدم ها٬ جامعه ای کوچک را به تصویر می کشد که قابل تعمیم به همه ی جوامع است.جامعه ای که انسان ها در آن ٬همه چیز را ابتدا ساده انگاشته و پیروی کورکورانه را به تامل و تصمیم گیری  ترجیح می دهند٬اما در این میان یک نفر به عنوان معترض بر می خیزد و دیگران را وا      می دارد تا در باره ی تصمیم خود اندکی فکر کنند. هر چند این تامل و تصمیم گیری های چندباره٬ در فیلم آمیخته به طنز میخالکف٬ برای هر یک ازاین آدم ها جنبه ی شخصی داشته و هریک با توجه به انگیزه و احساسی شخصی تصمیم خود را عوض می کنند ٬اما همین امر٬ آنها را به حرکت واداشته تا جایی که خود برای پیدا کردن مدرکی که بی گناهی پسر را اثبات کند٬ دست به کار می شوند.

میخالکف با صحنه های فلاش بکی که در لابه لای این گفتگوها٬بحث ها وتصمیم ها گنجانده٬ مخاطب را نیز وارد بازی می کند و از او  می خواهد خود به قضاوت بنشیند. صحنه هایی که چگونگی زندگی فلاکت بار این نوجوان را در کودکی و در بحبوحه ی جنگ نشان می دهد و اینکه چگونه توسط افسر ارتشی که اکنون او را به قتلش متهم کرده اند٬ به فرزندخواندگی پذیرفته شده است. و اینگونه مخاطب ٬عضوی است که در کنار این دوازده نفر بدنبال دلایل خود برای اثبات گناهکاری یا بی گناهی این پسر نو جوان می گردد.

علاوه بر تعلیقی که در جلسه ی هیئت منصفه و بر فضای میان آنها حاکم است٬در میان صحنه های فلاش بک نیز این تعلیق به خوبی احساس می شود٬چرا که گاهی این صحنه ها برای مخاطب شک برانگیز بوده٬ طوری که وی نوجوان را گناهکار تشخیص می دهد و گاهی بر عکس٬ یقین می یابد که او بی گناه است. این صحنه ها علاوه بر اینکه به ریتم فیلم کمک کرده و آن را از یکنواختی در می آورد٬ به مخاطب نیز فرصت می دهد تا خود قضاوت کند. و در انتها این عناصر طوری کنار هم چیده شده اند که مخاطب با رای هیئت منصفه همراه می شود.

میخالکف که با فیلم مشهورش "سوخته از آفتاب" پس از ناکام ماندن در فستیوال فیلم کن٬ در سال ۱۹۹۴ توانست اسکار بهترین فیلم خارجی سال را از آن خود کند٬ امسال نیز با فیلم "دوازده" در همین رشته٬ کاندید جایزه ی اسکار است. و این فیلم تمام شاخصه های یک فیلم اسکاری را به خوبی داراست. باید منتظر ماند و دید آیا او این بار هم موفق می شود این جایزه را تصاحب کند؟!

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 23:25 توسط مریم |


 

                                           در زندگی زخم هایی هست.....

 

(نگاهی به فیلم کفاره ساخته ی جو رایت) 

 

 

در دقایق ابتدایی فیلم ،براونی  پس از آنکه سیسیلیا و رابی را از پشت شیشه ها و بی آنکه صدایشان را بشنود می بیند ،رهسپار باغ زیبایشان می شود، از دالان تو در تو و رو یایی باغ عبور می کند  تا به خلوت خود پناه برده و با در آمیختن قوه ی تخیل و تصویری که دیده داستانی سر هم کند .این شاید بزرگترین تفاوت رابی و براونی است.دسته ای از آدم ها مانند براونی می توانند با ادغام گوشه ای از واقعیات زندگی و تخیل بی حدشان داستانی خلق کنند و عده ای هم مانند رابی ساده دل و مهربان حتی قدرت نوشتن یک نامه ی چند خطی و ابراز علاقه ی ساده به محبوب  برایشان کاری بس دشوار و سخت است.اینگونه است که آدم هایی مانند براونی گاه با همان قدرت خارق العاده ای که در اختیار دارند می توانند زندگی اطرافیانشان را دستخوش تغییراتی تلخ و شیرین کنند ،براونی از آن دالان رویایی می گذرد تا تقدیر تلخی برای خواهرش رقم زند .

رابی ،براونی کوچک و حساس را از عمق آب های  خروشان رودخانه نجات می دهد تا احساسی بچه گانه (شبیه همان احساسی که بسیاری از ما در آن سن و سال نسبت به پسرهای جوان داشتیم!)شکل گرفته و براونی تقدیری رقم زند که  سالها بعد خواهرش سیسیلیا تنها و بی پناه در عمق آبهای سرد و آلوده مدفون شود  و معشوقه اش نیز در مکانی دورتر و کثیف تر از او در حالی چشم به رویایی محقق نشده دوخته ،بمیرد.با این حال  همان گونه که گفتم امثال براونی می توانند تقدیر اطرافیان را به گونه ای تراژیک و یا بالعکس با  پایانی خوش رقم زنند،پس وی می تواند رویایی محقق نشده ی خواهر و معشوقش را اگر نه در زمان حیاتشان که پس از مرگ به آنها باز گرداند.هر چند که در این میان نباید منکر غذابی شد که خود خالق از تقدیری که برای مخلوقانش رقم زده  می برد.صدای تند و ممتد شاسی های ماشین تحریر در لحظات بحرانی ماجرا ،در مواقعی که می توانست سرنوشت به گونه ای دیگر رقم بخورد نشان دهنده ی عمق غذابی است که نویسنده می کشد و تداعی گر این جمله ی کلیشه ای و پر حسرت :کاش زمان به عقب باز می گشت تا من بتوانم جبران کنم....کاش...

 

 

 

 

                                                 

1.جو رایت و باز هم اقتباس ادبی:

در جایی خواندم رایت خود را طرفدار سر سخت رئالیسم بریتانیایی می داند.با این اوصاف انتخاب رمان محبوب و مشهور یان مک ایوان پس از غرور و تعصب آستین ،در راستای همان دغدغه ی همیشگی   رایت است.کفاره یک درام حماسی عاشقانه ی عظیم است!که رایت در نمایش هر کدام از وجوه آن ،قدرت هدایت و خلاقیت خود را به رخ کشیده ونشان می دهد موفقیت غرور و تعصب به هیچ وجه اتفاقی نبوده است.

هر چند که تقریباً در تمامی نقد ها برای نمایش تبحر کارگردانی رایت به صحنه ی مشهور دانکرک(رویارویی سربازان و مردم عادی در نزدیکی ساحل و شهر بازی)اشاره شده و این نمای طولانی بدون قطع را با آن تعداد سیاهی لشگر و لوکیشن عظیمش نشاندهنده ی تبحر رایت می دانند،به عقیده ی من قدرت خلاقیت رایت نه در این صحنه که بیشتر و پیشتر در نیمه ابتدایی فیلم خود را نشان می دهد.در گرد همایی خانواده ی اشرافی تالیس در یک روستای دور افتاده در اوایل دهه ی سی.بازی های فوق العاده ی بازیگران ،صداگذاری عالی ، موسیقی بی نظیر و اشراف کامل کارگردان به نوع زندگی و روابط خانواده های اشرافی بریتانیایی آن دوره به علاوه ی شیوه ی خلاقانه ی که برای روایت (نمایش دو واقعه ی حیاتی و سر نوشت ساز در زندگی هر سه شخصیت اصلی از دو منظر)بکار برده شده،خود را نشان می دهد.متاسفانه نیمه دوم فیلم به زیبایی و پختگی نیمه ی ابتدایی نیست و به یمن سکانس مشهوری که پیشتر بدان اشاره شد سرپا می ماند.ریتم فیلم در بعضی صحنه ها کند و کشدار است و سرنوشت قهرمانان در صحنه ی وداع شور انگیز سیسیلیا و رابی (سیسیلیا سوار بر اتوبوس قرمز رنگ از معشوق عازم جبهه اش خداحافظی می کند و دور و دور تر می شود و ما می دانیم که بازگشتی در کار نیست)در اواسط فیلم پایان آن را لو می هد.اگر رایت انرژی و دقتی همپای نیمه ی ابتدایی فیلم را برای نیمه ی دوم و صحنه های جنگ می گذاشت ،بی شک می شد تاوان را یک شاهکار خواند.

با این حال فیلم در سر و شکل کنونی هم یک موفقیت تمام عیار برای کارگردان بسیار جوانش است و افسوس و حیرت از اینکه  در بخش نامزد های دریافت جایزه ی بهترین کارگردانی اسکار نامی از رایت نیست!

 

2..موسیقی:شک نکنید که لیاقت مجسمه ی زرین اسکار را دارد.

موسیقی ماریانلی با آن اوج و فرود های عالی و آن ترکیب بی نظیر صدای شاسی های ماشین تحریر با نوای پیانو که به شدت در خدمت مضمون اصلی اثر است از همان دقایق ابتدایی فیلم میخکوبمان می کند.اوج گرفتن صدای شاسی های ماشین تحریر در لحظات کلیدی ماجرا که نقشی سر نوشت ساز در وضعیت سه کاراکتر اصلی فیلم دارد در نیمه ی ابتدایی وهمراهی  نوای مسحور کننده ی پیانودر لحظات تنهایی سه کاراکتر اصلی در نیمه ی دوم فیلم یک تنه ارزش آن  را یکی دو ستاره ارتقا می دهد.علی رغم آنکه برایم انتخاب بهترین موسیقی از میان کار عالی بلترامی در 3:10 به یوما ،آلبرتو ایگلسیاس برای بادبادک باز و ماریانلی برای کفاره مشکل بود ،به موسیقی عالی فیلم جو رایت رای می دهم .هنگامی که در لحظات پایانی فیلم  به چهره ی ونسا ردگریو که به ما زل زده نگاه می کنید به صحنه ی فوق العاده ای ابتدای فیلم و آن موسیقی عالی که براونی را همراهی می کند باندیشید .

 

 

3.بازی ها :برگ برنده ی فیلم بازی (رومولا گارای )است.بازیگری که ایفاگر نقش براونی 18 ساله است. بازی هر سه بازیگر نقش براونی ،سایرس رونان (به روال سالهای اخیر باز هم شاهد بازی  حیرت انگیز از یک کودک در فیلم سینمایی هستیم و حال پس از کیشا کسل هیوز و ابیگل برسلین  اینبار نوبت اوست)،رومولا گارای و ونسا ردگریو(علی رغم حضور کوتاه مدتش مثل همیشه تاثیر گذار است)بی نقص و عالی است .با این حال رومولا با سکوت ها ی آزار دهنده و ارتعاش صدا و چشم های غمگینش به زیبایی هر چه تمام تر درون  متلاطم براونی و عذابی که می کشد را انعکاس می دهد.جیمز مک اوی نیز که با نارنیا و آخرین پادشاه اسکاتلند به سینمادوستان معرفی شد ،پس از ایفای نقش تام لفروی در جین شدن ،دراین  فیلم همبازی کایرا نایتلی است و زوج بسیار موفقی را با وی تشکیل می دهد. کاملاً مشخص است نقش مثبت و منفعل رابی روی کاغذ آنچنان جای کار نداشته و این حضور قدرتمند مک اوی است که نقش را پر رنگ میکند .بازی مک اوی خصوصاً در تمام سکانس های مربوط به جنگ و در صحنه ی رو یارویی دوباره با سیسیلیا عالی است.کایرا نایلی  خوب است اما نه به اندازه ی غرور و تعصب.علی رغم حضور مقتدرش به نقش دختر بزرگ یک خانواده ی اشرافی که همه چیزش را در راه وصال معشوق فدا می کند ،به اندازه الیزابت غرور و تعصب  قوی نیست.جالب آنکه  ابتدا قرار بوده نایتلی نقش براونی را بازی کند .

علی رغم پیش بینی منتقدین مبنی بر نامزد شدن نایتلی و مک اوی برای اسکار هیچ کدام از این دو بازیگر شایسته ی  نامزد شدن نبودند که این در مورد مک اوی ،بی انصافی است.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 20:38 توسط مهتاب |


(یادداشتی بر فیلم "به همین سادگی" ساخته رضا میر کریمی)

به همین سادگی٬ همانطور که از نامش پیداست فیلمی است ساده در باره ی یک روز معمولی از زندگی یک زن . رضا میر کریمی این بار قدم به دنیایی متفاوت گذاشته و مخاطب را وارد دنیای زنی می کند که نمونه اش کم نیست. این بار قرار نیست با دنیایی شگفت انگیز و پر از اوج و فرود روبرو شویم بلکه شاهد زندگی زنی از طبقه متوسط هستیم که خیلی خوب به تصویر کشیده شده است.

در این فیلم روزمرگی٬ سادگی٬تنهایی یک زن خانه دار ایرانی چنان روان وبا ظرافت تصویر شده که مخاطب را به راحتی با خود همراه می کند و علیرغم داشتن چنین موضوعی ٬ریتم فیلمنامه که در آثاری از این دست مهمترین رکن محسوب می شود٬ درست و مناسب بوده و موجب کسالت مخا طب نمی شود . پیداست میر کریمی با این فیلم به بخشی از دغدغه های احساسی اش پاسخ گفته که در همراهی مخاطب نیز موفق بوده است. فیلمنامه به لحاظ پرداختن به این موضوع خاص٬ چنان ماهرانه نگاشته شده و به جزئیات چنان دقیق پرداخته شده که گویی توسط یک زن نوشته شده است.

طاهره٬ به عنوان زنی خانه دار٬ به کارهای خانه می رسد٬ به همسایه اش کمک می کند و رفتاری مادرانه با بچه هایش دارد اما به رغم سادگی زندگی اش ٬از لحاظ درونی پر از تلاطم و پیچیدگی و بحران است.شاید دنیای طاهره٬دنیایی است که هر کدام از ما در دوره ای از زندگی با آن مواجه می شویم٬ گرفتار شدن در دایره ی تنهایی و روزمرگی که رهایی از آن آسان نیست. بنابراین٬ این روزمرگی شامل همه ی آدم هاست.

انتخاب مناسب هنگامه قاضیان برای نقش طاهره به خاطر بازی خوب وچهره و میمیک غم بار او از نکات مثبت فیلم بوده و بخش عمده ای از به بار نشستن فیلمنامه مدیون بازی خوب اوست و درون گرایی و تنش های درونی طاهره را به حد معقول تصویر می کند.

شاید بی ربط نباشد اگر بگویم با دیدن "به همین سادگی" ٬اپیزود زندگی لورا براون در فیلم ساعت ها (با بازی جولین مور)برایم تداعی شد. در ساعت ها لورا زنی خانه دار و به ظاهر خوشبخت از طبقه ی متوسط است که دچار روزمرگی شده و در نتیجه ی یک کشمکش و بحران عمیق درونی تصمیم به ترک خانه می گیرد تا خود کشی کند. طاهره بسیار شبیه لوراست.هر دو زن از طبقه متوسط بوده و ویژگی های مشترکی دارند و با وجود تفاوت فرهنگی و حتی زمانی٬ دغدغه های درونی و تنهایی این دو زن چنان به هم نزدیک است که شاید بتوان نام آن را یک تاثیرپذیری از سوی میر کریمی دانست.طاهره نیز در آستانه ترک خانه است اما صبوری٬ تعهد و یا شاید نوعی عادت به وضع موجود او را به ماندن و تحمل وا می دارد.

ارتباط طاهره با فرزندانش٬با همسایه ها٬با معلم شعرش٬ با همسرش و حتی با آدم هایی که نمی شناسد به نوعی بعدی از شخصیت او را آشکار می کند.

میر کریمی با پرداختن به جزئیات و نشانه های بصری که هرکدام را می توان سمبل یک احساس درونی دانست٬بر تاثیر این فضا می افزاید و جسارتش را در پرداختن به چنین موضوع ساده ای با تسلط تکنیکی اش بیان می کند.

هر چند هنوز سینمای ما به چنین فیلم هایی عادت ندارد و کافی است تا المان هایی نظیر تنهایی و درون گرایی و ساختار ساده در یک فیلم وجود داشته باشد تا به آن انگ جشنواره ای بودن یا کپی ناشیانه از فیلم هایی از این دست بزنند. اما فیلم میر کریمی نه تنها کپی یا تقلید از فیلمی نیست بلکه نمونه ی قابل تقدیر یک فیلم ساده است.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 22:21 توسط مریم |


 

هلن:

تحمل تماشای آدمها یی که می رفتند رستوران و لقمه های غذا رو می چپونن تو دهنشون نداشتم.وقتی از سر ناچاری می رفتم توی رستوران ؛دنج ترین و خلوت ترین جا رو انتخاب می کردم و بدون اینکه به کسی نگاه کنم یواشکی غذا مو می خوردم و می زدم بیرون.

تماشای آدمهایی که در رستوران  با هم دیگه حرف می زنن و می خندن و غذا می خورند ؛تهوع آور بود.....

داشتیم درباره ی فیلم راتاتوی حرف می زدیم که بحثمون کشید به غذا وغذا خوردن .

گفت:مثلاً می بینی وقتی می ری رستوران چقدر غذا بیشتر بهت می چسبه و لذت می بری.تماشای آدمهایی که راحت و آرام نشسته اند پشت میز هاشون و دارن با اشتها و ولع  لقمه های کوچیک غذا رو تو دهنشون مز مزه می کنند تو رو هم به اشتها می یاره.مگه نه؟

...و من در اون لحظه،درست در اون لحظه احساس کردم که در درونم اتفاقی افتاد...

اولین داستان مجموعه ی (یک روز قشنگ بارانی)رو به خاطر همین دوست دارم.داستان آدمی (آدم که نه ،فرشته ای )که بزرگترین رسالتش در این دنیا آنست که عینک بدبینی را از چشم های یکنفر بردارد و عینک خوشبینی را جایگزینش کند .می تونم تا حدی احساس هلن رو درک کنم وقتیکه در پایان داستان از اینکه می بینه جا پای آنتوان گذاشته غرق در لذت می شود.ادم های بدبین همیشه دوست دارند ناجی پیدا بشه و آنها را با زندگی آشتی دهد.اگر این ناجی پیدا شود برای این آدم بدبین یک چیز مسلم است:ناجی خود را هرگز ترک نخواهد کرد.

ادت معمولی:

از نظر دوستهام شبیهه قصه های پریان  بود.من می تونستم با نویسنده ی محبوبم که سالها عاشقانه دوستش داشتم ملاقات کنم. شب قبلش از خوشحالی و ذوق مرگی خوابم نبرد و روز بعد چند بار جلوی آینه خودمو بر انداز کردم و انواع و اقسام تیپ ها رو زدم و ازمادر و خواهرم نظر خواستم .تقریباً کل مسیر رو تا دفتر نویسنده ی محبوبم پرواز کردم و خدا می دونه چند بار در دلم گفتم:آروم باش ،مهتاب آروم باش.

موقعی چشمم به نویسنده ی محبوبم خورد که در احاطه ی چندین دختر جوان و جذاب و سینه چاکش بود.آیا می دانست،دختر خجالتی و کم حرف(بهتره بگم لال!)ی که روبروش نشسته بود و مستاصل داشت تعداد تارموهای سفید شده ی او را می شمرد تا چقدر شیفته اش بود.

:خب،حالتون خوبه؟

:.....

:حالتون خوبه؟

:.....

:خانم؟

:.....

اینکه مسیر بازگشت از دفتر نویسنده ی محبوب تا خانه به نظرش طولانی ترین و خسته کننده ترین راهی بود که به عمرش رفته(همون مسیری که موقع رفت کوتاهترین و زیباترین  مسیری بود که در زندگی دیده بود!)خیلی مهم نبود.مشکل اصلی وقتی بود که کلید رو توی در چرخاند و چشمش به مادر و خواهرش افتاد که مشتاق و سراپا گوش دم در اتاقش منتظر بودند تا او دیدار رویاییش!!! را برایشان باز گوید.

چقدر دوست داشت خدا فرصت دیگری به او بده.برای اولین بار در زندگی آرزو می کرد زمان به عقب بر گرده تا او بتونه گند کاریش رو جبران کنه .اما نه...فایده ای نداشت.

امانوئل اشمیت انقدر آدم ماهی هست که به عنوان خالق داستان (ادت معمولی)این فرصت دو باره رو در اختیار ادت معمولی بذاره تا بتونه همه چیز رو راست و ریس کنه.

دوست دارم برای نویسنده ی محبوبم یک نامه بنویسم .بنویسم:

(وقتی یک روز ،که امیدوارم هر چه دیرتر سر برسه،به بهشت رفتید خدا بهتون نزدیک خواهد شد و بهتون خواهد گفت:آقای ...،یک عالمه مردم می خوان برای کارهای نیکتون روی زمین ازتون تشکر کنن ))و در بین این میلیون ها آدم مهتاب معمولی هم هست.مهتاب معمولی که ببخشید ولی طاقت نداشت تا اون وقت صبر کنه)).

کسی چه می دونه شاید شانس بیارم و نویسنده ی محبوبم موقعی که از عالم و ادم خسته شده و می خواد خودشو غرق کنه ،دست کنه تو جیبش و ورقه ی مچاله شده ی به نظر بی اهمیتی و در بیاره و نامه ی منو توش بخونه و بیاد در خونه ی منو بزنه ...اگر این اتفاق نیفته ؛چاره ای نیست جز اینکه شب و روز دعا کنم بهشتی وجود داشته باشه و خدایی که مثل اشمیت مهربون و پر احساس باشه.

 

 

اینکه که مجموعه داستان (یک روز قشنگ بارانی)رو انقدر دوست دارم .نه فقط  بخاطر احساس نزدیکی و همذات پنداری که در برهه ای از زندگی خودم و بعضی آدمهای این مجموعه دیدم (و تصور می کنم هر کس دیگری هم می تواند شباهتی  میان خود وآدمهای داستان هلن،ادیل،لیلی،ادت،امه و....بیابد)، نه فقط بخاطر علاقه ی قلبی و قدیمی که پس از خواندن نمایش عالی (خرده جنایتای زنا شوهری)و (نوای اسرار آمیز) نسبت به اشمیت پیدا کردم کردم.نه فقط بخاطر اینکه این کتاب را زمانی خواندم که در به در به دنبال معجونی سحر انگیز برای آرامش یافتن بودم  و....که همه اینها هم هست ،اما دلیل مهمتری هم دارم.....نه،دلیلش را نمی گویم.باید خودتان به سراغ کتاب بروید ،ببنید نویسنده در چه سالی ،در چه قرنی و در چه جوی کتاب را نوشته،بعد داستان ها را بخوانید و از همه مهمتر با تمام وجود باورشان کنید؛آنوقت منظورم را می فهمید.

مهتاب

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 19:57 توسط مهتاب |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

يادداشت حميده بانو عنقا؛ همسر اكبر رادي
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

فروردین 1387

اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386


نویسندگان

مریم

مهتاب


پیوندها

ايران تئاتر
سينماي ما
باران تلخ
arte
مهر هفتم


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS